تبليغاتX
اتاقی از آن خود
اتاقی از آن خود
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
       دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386-18:1-الهام اسرافیلی  
نامه ای به الهه

 

الهه جان شاید این حرف هارا بهتر از من بدانی ٬اما خواستم این بار هم آن را بخوانی تا دوباره به یاد بیاوری که یاد آوریش هزاران بار هم کم است !

یادت هست وقتی هنوز مدرسه نمیرفتیم فاصله سنیمان آنقدر کم بود که همه فکر میکردند دو قلوییم٬کمتر میفهمیدند تو بزرگتری یا من ٬در دنیای مشترکمان من بودم وتو ٬تو بودی و من وهیچ کس نمیامد مگر هر دو میخواستیم ٬هیچ کس نمیدانست بین این دو تای یکی چه میگذرد!

سالها زود گذشت بزرگتر شدیم مدرسه رفتیم ومن یک قدم جلو افتادم ٬آن روزها مادر همیشه یاداورم بود که بزرگترم وباید حواسم به تو باشد باورم شدم بزرگترم وخیلی وقت ها بچه خطابت کردم یادت هست!؟

تمامی این سالها اگر به حکم سنم قدمی جلوتر برداشتم همیشه حواسم به تو بود که میایی یا نه ؟و تو هم تمام راه راآمدی پشت سر من مثل یک بچه خوب ٬یادت هست؟!

آمدیم ٬آمدیم ورسیدم به مردم نو ٬ من آمدم و یک سال و سه ماه بعد به اندازه فاصله به دنیا آمدنمان تو در این دنیا متولد شدی ٬چه روزها که خودم را برای درگیر کردن تو با خطرات ملامت کردم اما امروز خوشحالم چرا که زحمات استادانمان در مردم نو به ثمر نشسته و تو حالا گامی از من هم جلوتری ؟های بچه حواست به من هست ؟!!!!! دوستت دارم

حالا که در حال آپ کردن وبلاگم هستم در مردم نو انتظار میکشیم تا الهه اسرافیلی با لوحی که خبر برگزیده شدنش در جشنواره میراث فرهنگی کشور در آیتم گزارش درج شده از راه برسد


لینک به نوشته  |   
 
  آزادی یک دوست     پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386-13:21-الهام اسرافیلی  
رضا عباسی آزاد شد

رضا در کنار فعالیت هایی که داشت یک دوست تمام عیار است شاید اگر بگوییم خبر دستگیری او در ۳۲۳روز قبل بدترین خبر سال بود بی راه نیست چه صبح تلخی بود آن صبح وچه عصر شاد ی عصر دیروز که بار دیگر رضا را دیدیم!

!رضا عباسی

رضای عزیز آزادیت مبارک مبارک مبارک هم برای تو که روحت همیشه آزاد است هم برای همه مایی که خود را دوستانت میدانیم!

خبر آزادی رضا عباسی را میتوانید در سایت مردم نو مشاهده کنید!لینک های آخر وبلاگ.


لینک به نوشته  |   
 
       دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386-17:3-الهام اسرافیلی  
سلام

آقای معاون در جمع شورای مرکزی خانه مطبوعات فرمودند اشتباه کرده اند و در آن لحظه برای ادای جمله ای که این مفهوم را داشته کلمه مناسب نیافتند این هم نوعی معذرت خواهیست دیگر !

به نظر هم میرسد دوستان مطبوعاتی ما این معذرت خواهی راپذیرفته اند خب هر کس در پذیرفتن مختار است اما برای من قابل قبول نبود ونیست !این هم آزمونی دیگر بود برای جامعه مطبوعاتی ما و من فکر میکنم این بار در حد انتظار ظاهر شدیم حداقل از خودمان ودوستان توقعی داشتیم که بر آمد درسهای زیادی هم باقی ماند برای آنها که میخواهند کار در مطبوعات را جدی دنبال کنند خدا کند من هم یکی از آنها باشم وظیفه بود از همه دوستان که در این فاجعه با ما همدردی کرده بودند تشکر کنم که اعلام میکنم هرچه خاک ماست بقای شما باشد سوگ تلخی بود همدردی تان موجب امتنان خاطر شد!


لینک به نوشته  |   
 
       پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386-15:16-الهام اسرافیلی  
الطافی در این روزها نصیبمان شد که بهتر است دوستانمان و همه آنهایی که با مطبوعات استانمان در تماس هستند بدانند کار مطبوعاتی در زنجان یعنی چه ؟ مدیری در جلسه علنی شورا ما راحیوان موذی خواند وحال هیچ پاسخی شایسته تر از نوشته علیرضا اسکندریون عضو شورای سر دبیری مردم نو نیست که در ستون حرف آخر نشریه به چاپ رسید.

ما پشه هم نیستیم

• عليرضا اسكندريون 

روزي به عارفي گفتند، مردي در غيابت دهان به تحقير گشوده و گفته كه مَثل من به او همانند فيل و پشه است و او در برابر من پشه‌اي بيش نيست.
عارف به راويان گفت: به او بگوييد كه پشه هم خود اوست من پشه نيز نيستم. حالا حكايت ما مطبوعاتيهاست كه در استان محرومي چون زنجان، دلالي و واسطه‌گري و نان به نرخ روز‌خوري و مفتخواري و رانت‌خواري و پاچه‌خواري را سه طلاقه كرده و محروميت و محدوديت را به جان خريده و با هزار مصيبت كه از زمين و آسمان مي‌بارد راوي واقعيتها شده‌ايم تا شاخصهاي توسعه در استان زنجان فزوني يابد اما دريغ كه مقام مسئولي در استان فارغ از نزاكت و ادب در يك جلسه علني ما را به ”حيوانات موذي“ تشبيه مي‌كند و اينجاست تا درسي كه از بزرگان آموخته‌ايم، پس دهيم و بگوييم كه ما حتي آن نيستيم كه شما گفته‌ايد، همه‌اش ارزاني خودتان، به راستي آشكار شدن واقعيتها چه كساني را آزار مي‌دهد؟ چه كساني از مطبوعات مجيزگوي و مداح و نان به نرخ روزخور سود مي‌برند؟ كدام عقده‌ها، نياز به تمجيد را در اين و آن بيدار مي‌كند؟ چه كساني از تذكر ظرفيتهاي استان و ذكر كاستيها خشماگين مي‌شوند؟ آيا يادآوري روزانه وعده‌هايي كه به مردم داده شده است به اندازه‌اي گران است كه طاووسان زيبا تاب مستوري از كف دهند و دشنام و توهين و افترا را به عتاب و خطاب فرافكنند؟
ما كه هر روز در ميان مردم،‌ با مردم و همراه مردم زندگي را تجربه مي‌كنيم، به اين عتابها خو گرفته‌ايم. ما با شاديهاي مردم به وجد آمده‌ايم، با دردها و رنجهايشان گريسته‌ايم و در آرزوي جهاني شايسته براي آنان، قلم زده‌ايم. ايمان و باورمان محكم‌تر از آنست كه لقلقه زباني بالا دستيها ما را به قصور از وظيفه‌مان منحرف كند. خورشيد حقيقت از پس ابرهاي تيره توهينان پيداست. ببينيدش.


لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386-12:29-الهام اسرافیلی  
او مرد به همین سادگی روزی چند بار این جمله را در خبرهایم مینویسم تنها خدا میداند :"موتور سیکلت تصادف کرد مرد مرد "برخورد دو خودرو جان راننده را گرفت "عابر پیاده در برخورد با خودرو جان باخت "....."در دم جان سپرد مرد مرد مرد !

تابستان هم که میشود میروند شنا غرق میشوند غریق نجات د رکنار سدهای کوچک خاکی نیست مرد ها میمیرند و من دوباره مینویسم ...."در دم جان سپرد مرد مرد مرد !"

اما این بار مرگ از آسمان افتاد .افتاد صاف میان گلهای وحشی میان لاله هاو بابونه ها میان گلهای رزد و علف های بلند خودرو وافتاد میان خارهای گل داده .من چند دقیقه به خون ماسیده بر زمین خیره شدم ترسیدم به خاک به خون دست بزنم شاید خاک هنوز تر باشد !

از خون نمیترسم اما از خون ماسیده بر خاک مردی که هیچ ندیده بودمش ....هواپیمای متلاشی شده دوست داشتنی نبود "پرنده آبی "مرد مرده بود مثل خودش که میگفتند استخوانهایش خورده شده کسی آن لحظه نمیدانیست چرا ....!سقوط هواپيماي آموزشي شركت هواپيمايي هما در خرم دره استان زنجان

یک لحظه صبر کنید داخل عکس من کنار لاشه هواپیما چه میکنم آمده ام بنویسم متاثر از فضا باشم که خبر سقوط خوب از آب در بیایم خیلی ها فکر میکنند این کار برایم عادی شده که بنویسم ...!

دیروز سخت بود سخت تر از هر روز دیگر یک ساعت قبل تلفنی از جزییات یک تصادف منجر به فوت مطلع شدم ونوشتم یکی مرد اما حالا برای این غریبه که خونش روی خاک ماسیده بود سخت بود سخت ....."در دم جان سپرد مرد مرد مرد!"

اگه خواستید میتوانید از طریق لینک ها خبر را کامل در مردم نو بخوانید!


لینک به نوشته  |   
 
       پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386-12:6-الهام اسرافیلی  
سلام غیبت طولانی شد

۱- این روزها اوضاع مثل هفته گذشته آرام نبود لغو مجوز تاسیس کانون صنفی فرهنگیان استان بازتاب گسترده ی داشت کانون لغو شد اما تجمع ۱۲ اردیبهشت بر پا گشت تا معلم های آمده در جمع مطالباتشان را تک به تک بخواهند فضا را آرام نگه داشتند تا کسی متهمشان نکند مردی از میان جمعشان بر روی سکوی دروازه ورودی سازمان قرار گرفت فریاد زد :همکاران بزرگوار بالتر از سیاهی که رنگی نیست بیایند من را بگیرند حرف من سیاسی نیست درد من درد نان است که شرمنده عهد وعیال نباشم!

۲-امروز مردم نو ۴صفحه به تعداد صفحاتش اضافه کرد دیدن روزنامه امروز صبح خیلی دل چسب بود حالا انگیزمان به نسبت بالاتر رفته افتخار میکنم که عضو تحریریه مردم نو هستم!

۳-حوصله نوشتن در مورد خبر های ملی را ندارم تب نوشتن از بد حجابی هم فرو نشسته سایت های خبری را صبح امروز گشتم هیچ کس خبر تجمع زنجان را درج نکرده دلم گرفت روز کاگر گذشت روز معلم هم همینطور چقدر غریب است زندگی در این دیار!

۴-نهاد زیر سرش صفحه حوادث را          ومثل حادثه ی روی آن دراز کشید(عمران صلاحی)


لینک به نوشته  |   
 
       پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386-16:39-الهام اسرافیلی  
سلام به آنهایی که به من سر میزنند

این روز ها اوضاع حوادث در استان زنجان آرام است.ملالی نیست به جز دزدی سیم و کابل برق و حوادث رانندگی که خدا را شکر فقط نوروز عزراییل کمی کوتاه آمد و به تبع آن جسد در سرد خانه کم آمد ! 

در سایت های خبرگذاری ها پرسه میزدم که چند خبر خواندنی دیدم ۱-حدادعادل در روز معلم دو ساعت در یک مدرسه تدریس میکند-در ادامه خبر آمده بود پیشنهاد شده اعضای هیات دولت هم این کار را انجام دهند !فکر میکنم احتمالا این تصمیم برای جلوگیری از تعطیلی مدارس در روز معلم است شاید مجبور باشند تمام مدیران دولتی را در این روز بفرستند سرکلاس .البته در مدارس دخترانه به مشکل بر میخورند آخر سهم زنان از مدیریت دولتی کمتر از ۳ درصد است معلم مرد هم در مدارس دخترانه استغفراله!

۲-چراغها را من خواموش میکنم خانم پیرزاد به چاپ۲۶رسید-خانم پیرزاد دستمریزاد !زندگی ساده یک زن که میخواهد خودش را باور داشته باشد اما به اجباری خود خواسته در آن اسیر شده ودر درونش کشمکشی را آغاز کرده که در انتها همه چیز به سامان میشود بدون آنکه متوجه باشیم پایان خوب از کجا شروع شد .

در نهایت لذت ساده ای زیر دندانمان میماند وقتی به آخر کتاب میرسیم برای همین است که (چراغ ها را من خاموش میکنم )همیشه رو میز مطالعه ام حی وحاضر است .چقدر طرفدار دارد زندگی ساده زنی که اتاقش هنوز همان آشپزخانه است اما راه در رو هم دارد!


لینک به نوشته  |   
 
  بودن انسان بودن زن بودن     دوشنبه سوم اردیبهشت 1386-18:57-الهام اسرافیلی  

خدا هیچ موجودی را بدون حکمت خلق نکرده٬ من به این باور از صمیم قلب اعتقاد دارم برای همین بودن یک انسان فی نفسه مهم است٬ مهم است که باشی٬ نفس بکشی٬ راه بروی و بالا تر از آن مهم است که چطور باشی٬زنده ٬پویا یا یک مرده متحرک!

خیلی ها فکر میکنند که هستند اما در حقیقت نیستند و هیچ وقت هم کاری نمیکند که حتی توسط بغل دستی هایشان دیده شوند و همین دیده نشدن نیستشان میکند و خودشان فکر میکنند که هستند و این یک درد است.نمیگویم پایه دیده شدن با شهرت یکی است٬ نمیگویم به هر قیمتی خودمان را در چشم مردم فرو کنیم اما باید کاری کرد که حداقل توی دلمان بتوانیم به وجود یک انسان فخر کنیم٬ یک قدم هم که برای بقیه برداریم زندگی جریان می یابد و ماهی های این رودخانه که ماییم زنده میمانیم پس هستیم و هستیمان ادامه دارد!

هستم٬ فکر میکنم که انسان هستم و مهمتر از همه اینها باور دارم که یک زنم!

چند ماهی است که پی بردن همین بودن آخری همین باور آخری زندگی را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد ٬ در درونم دنبال قدرت عظیمی میگردم که باورم زنده میکند یعنی میگویند که قدرت عظیمی در وجود من هست که یک زنم و من روحم را جستجو میکنم که خودم را میان آن آزاد بیابم میدانم که زندگی سراسر یک قصه است و من یک شخصیت ساده در یک قصه پیچیده مثل "هستی" قصه دانشور٬ "آینه "روانی پور یا "چین" شارلوت برونته حتی "ماری پیتون" خیالی ویرجینیا ولف!

ویرجینیا ولف در همان کتاب میگوید هر زنی برای آنکه بتواند بنویسد باید اتاقی از آن داشته باشد و ۵۰۰ پوند در ماه مستمری٬ اما من میخواهم بگویم هر زنی اگر می خواهد زندگی کند باید اتاقی از آن خود داشته باشد و تخصصی که بتواند همان مستمری را خود فراهم آورد و برای رسیدن زنها به این هدف تلاش ارزشمند است.


لینک به نوشته  |