او مرد به همین سادگی روزی چند بار این جمله را در خبرهایم مینویسم تنها خدا میداند :"موتور سیکلت تصادف کرد مرد مرد "برخورد دو خودرو جان راننده را گرفت "عابر پیاده در برخورد با خودرو جان باخت "....."در دم جان سپرد مرد مرد مرد !
تابستان هم که میشود میروند شنا غرق میشوند غریق نجات د رکنار سدهای کوچک خاکی نیست مرد ها میمیرند و من دوباره مینویسم ...."در دم جان سپرد مرد مرد مرد !"
اما این بار مرگ از آسمان افتاد .افتاد صاف میان گلهای وحشی میان لاله هاو بابونه ها میان گلهای رزد و علف های بلند خودرو وافتاد میان خارهای گل داده .من چند دقیقه به خون ماسیده بر زمین خیره شدم ترسیدم به خاک به خون دست بزنم شاید خاک هنوز تر باشد !
از خون نمیترسم اما از خون ماسیده بر خاک مردی که هیچ ندیده بودمش ....هواپیمای متلاشی شده دوست داشتنی نبود "پرنده آبی "مرد مرده بود مثل خودش که میگفتند استخوانهایش خورده شده کسی آن لحظه نمیدانیست چرا ....!
یک لحظه صبر کنید داخل عکس من کنار لاشه هواپیما چه میکنم آمده ام بنویسم متاثر از فضا باشم که خبر سقوط خوب از آب در بیایم خیلی ها فکر میکنند این کار برایم عادی شده که بنویسم ...!
دیروز سخت بود سخت تر از هر روز دیگر یک ساعت قبل تلفنی از جزییات یک تصادف منجر به فوت مطلع شدم ونوشتم یکی مرد اما حالا برای این غریبه که خونش روی خاک ماسیده بود سخت بود سخت ....."در دم جان سپرد مرد مرد مرد!"
اگه خواستید میتوانید از طریق لینک ها خبر را کامل در مردم نو بخوانید!