تبليغاتX
اتاقی از آن خود
اتاقی از آن خود
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  خبرنگار     سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386-23:39-الهام اسرافیلی  
جایگاه یک روزنامه نگار در دنیای امروز و مشخص کردن مرزهای ایدآلیته و واقعیت به یکی از دغدغه های کنونی من تبدیل شده است !

سوال:در این فکرم که آیا خبرنگاری یک حرفه است یا یک خط مشی ؟ آیا خبرنگار کسی است که تصمیم گرفته نقش یک مصلح اجتماعی را ایفا کند٬ آیا یک مددکار اجتماعی است یا فردی که به دلیل داشتن دانش و توانش در رساندن صحیح اخبار این بار را به دوش میکشد ؟

نظر من: از دیدگاه من که ۳ سال است در این حرفه ی به تمام معنا مقدس تلاش میکنم خبرنگار کسی است که به دلیل دغدغه مندی اجتماعی در یکی از حوزه های زندگی پا در مسیر میگذارد البته باید به این نکته هم توجه کرد که اول به عنوان یک ژورنالیست خود را موظف به انتقال اخبار در کمال امانت داری میداند . وظیفه او آگاهی بخشی است و باید در این مسیر از افکار عمومی یک جامعه و روند آن برای خود تصویری واضح داشته باشد!اطلاع رسانی در هر جامعه ای با خطراتی روبروست از این رو یک خبرنگار باید از هزینه ای که پرداخت میکند نیز مطلع باشد!

نظر شما: تعریفتان از یک خبرنگار را با کمال صراحت برایم بنویسید با تشکر از همراهی تان! 


لینک به نوشته  |   
 
  تکرار و دوران     پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386-13:53-الهام اسرافیلی  
این پست هم به قول عزیزی از همان پست های گل و بلبل است٬ اعلام میکنم که آخر پست من را متهم به هدر دادن وقت دوستان نکنند !

تمام ساعات یک زندگی سرشار از آموخته های نو است آموخته هایی که تکرار تجربیات دیگران است چند مورد از حوادث رخ داده در زندگیتان را سراغ دارید که عیینا شبیه به حادثه ای در زندگی اطرافیان باشد٬ آیا به یاد می آورید که چگونه در مورد تصمیم آنها قضاوت کرده اید ؟ شرط می بندم اولین جمله تان این بود :اگه من جای فلانی بودم ................!شاید رفیقتان را شماتت کردید که چرا اشتباه کرد و بعد هم سیل نظرات کارشناسانه جاری شده٬ اما حال که پای زندگی خودتان در میان است نمی دانید باید کاسه چه کنمتان را کجا بگذارید !

فکر کنید حالا یکی مثل من در شرایط مشابه قرار گرفته است و می خواهد برای این کاسه جایی بیابد پشنهادی برای کمک دارید!

پیشنهاد من :برویم سراغ رفیقمان و بخواهیم دوباره تجربه اش را برایمان بازگو کند !


لینک به نوشته  |   
 
  اوج     یکشنبه بیستم خرداد 1386-15:19-الهام اسرافیلی  
د رپست قبل پیرامون اهداف و بر نامه هایی آینده صحبت کردیم  نظرات دوستان بسیار جالب بود و متفاوت و فکر میکنم ادامه بحث میتواند نتایج جالبی به بار آورد !

بگذارید از مهمترین نکته مورد توجه نظرات شروع کنیم یعنی از نیاز به ۲۰ بودن !آیا فکر میکنید نیازی هست که به نقطه اوج برسید ٬بگذارید بحث را فراتر ببریم:نقطه اوج کجاست ؟اوج چه تعریفی دارد ؟آیا زوال از اوج آغاز میشود؟من برای هر کدام از این سوالات اساسی تعاریف ساده وقابل درکی دارم که بخشی از آن مدیون تفکراتم در این دوره غیبت بود !

اوج:اوج همان نقطه ای است که وقتی از آنجا به راه آمده نگاه میکنی در دلت رودی گرم جریان میگرد که راه را براسا س آنچه که میخواستی آمدی و حتی یک نفر را هم از این مسیر فایده رساندی !پشت سر که اینطور باشد آرامش مسحورت میکند و شاد میشود از زنده بودن و مرگ را هم اگر بیاید باآغوشی باز میپذیری !

زوال:از اوج به زوال نمیرسی اگر فرودی هم هست  تلاش برای اوج گرفتنی دوباره است میشود از یک فرود موقت صعودی بزرگ را برنامه ریخت و این یعنی همواره در اوج ماندن!

رسیدن به ۲۰: این حق هر موجودی است که تا نهایت توان بالا برود اما اگر کسی بخواهد از حق خود بگذرد نباید مانع شد اما من برای به اوج رسیدن یعنی تا نقطه ۲۰ ذهنم تمام تلاشم را خواهم کرد !

 


لینک به نوشته  |   
 
  تاثیرگذاری     شنبه دوازدهم خرداد 1386-11:56-الهام اسرافیلی  
دیشب با یکی از دوستان در رابطه با سطح تاثیر گذاری فردی در ارتباطات اجتماعی و زندگی صحبت میکردیم بحث به برنامه ریزی ٬ آرزو ها وخواسته های ۱۰ سال آینده رسید وسطحی از تاثیر گداری که یک انسان دغدغه مند برای مردم وسرزمینش میتواند برای ۱۰ سال دیگر از آن بهره مند باشد !

دوست من معتقد بود : اگر  پایه تاثیر گذاری را از ۰ تا ۲۰ در نظر بگیریم من به عنوان یک خبرنگار در سطح فعلی شاید بتوانم تا ۱۰ هم صعود کنم اما در نهایت میزان تاثیر گذاریم از کسی که دارای دانش مرتبط در سطح عالی و دغدغه مندی در سطح من است  به مراتب پایین تر خواهد بود !

خب حرف این دوست اظهر من الشمس است اما اینجا سوالی مطرح میشود که رسیدن به پاسخ آن شاید به راحتی تکلیف برنامه ۱۰ سال آینده ودور نمایی آن را مشخص کند !

اگه قرار باشد برای رسیدن به همان نقطه ۲۰ تاثیرگذاری یا جایی نزدیک به آن از تاثیرگذاری آنی گذشت یا بخشی از آن را از دست داد آیا سیستم هزینه وفایده میتواند به صورت منطقی جریان فوق را تحلیل کند! شاید تا آن روز من به نوعی مجبور باشم خودم را مدت ها در خانه تحمل کنم تا برای رسیدن به هدفم٬ جریان مطالعه ٬ تحقیق و بازیابی اندیشه را سرعت بخشم ٬ شاید مجبور باشم از جو کنونی تا حدی فاصله بگیرم آیارویای رسیدن به قله و تلاش برای آن هزینه های آنی را جبران خواهد کرد ؟

اگه خواستید در این مورد نظر بدهید!


لینک به نوشته  |   
 
  سرگیجه     سه شنبه هشتم خرداد 1386-13:29-الهام اسرافیلی  
زندگی این روزها سرگیجه آور شده ٬مدتی است حتی صفحه ی کاغذ رو به رویم دوران میگیرد وقتی تصمیم میگیرم خودم را برای تنها لحظه ای از یاد ببرم یاد شعر های دوران نوجوانیم می افتم سال اول دانشگاه روز های خوشی که با تمام رنج های دوری از شهر خانه وخانواده خوشترین ایام بود٬تکرار نمیشود آن هم بی خیالی وبیقیدی خوب میدانم !

نمیدانم چرا امروز تب خاطرات به جانم زده ٬ یاد بلوار بلند خیابان بیجار ٬وقتی عصر از دانشگاه راه می افتادم طرف خانه ٬نوای آرامی که دختران دست در دست هم زمزمه میکردند :.....بنویس بر یاس کبود ٬بنویس بر باور رود ٬بنویس از من بنویس ٬ بنویس عاشق یکی بود........!

آنروز ها عاشق یکی بود ٬ یکی نبود من بودم ودنیایی آرزو و خاطره !رویا بود ٬عاطفه بود و همه ی اسم های خوب !

اینروز ها من هستم٬ کسی نیست٬آن یکی رفته ٬آرزوها مثل آوار منتظرند روی سر رویا ها خراب شوند !خدا با هم بودن ما را از هم نگیرد !

آخه چه سر گیجه ای میاورد...................!

 


لینک به نوشته  |   
 
  چهره ی نظامی یک شهر     چهارشنبه دوم خرداد 1386-19:20-الهام اسرافیلی  
دیروز عصر شهر من زنجان چهره ای کاملا نظامی داشت اگر حوالی ساعت ۱۷ تا ۲۱ قصد تردد در خیابان های اصلی را داشتید به عده زیادی از افراد پلیس برمیخوردید که یا در حال گشت بودند ویا ایستاده به جمعیت در حال گذر نگاه میکردند ٬در این مدت خیابان فردوسی از محل ورودی بازار بسته بود وخودروها باید از مسیر دیگری وارد شریان اصلی  می شدند در خیابان سعدی وسط نیز به وفاصله ۲۰ متر از هم خودروهای یگان امداد پارک شده بود !

این چهره از شهر برای مردم زنجان چهره ناخوشایند و رعب آوریست دیروز خیلی ها از هم پرسیدند آیا زنجان آبستن حادثه ای است ؟من نیز همین سوال را از یک مامور پلیس در چهار راه انقلاب پرسیدم٬پاسخ خنده دار بود:آخر سالگرد درج مطلب موهن در روزنامه ایران است .

آیا وجود چنین تصوری وایجاد جو نظامی در شهر آرامی چون زنجان قدری عجیب و اقدامی بی دلیل نیست !بهتر نیست به مردم احساس امنیت بدهیم تا ترس از حادثه ! مردم ما به اندازه کافی اضطراب در کوله بار زندگیشان دارند !!!!


لینک به نوشته  |