تبليغاتX
اتاقی از آن خود
اتاقی از آن خود
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  خاطره تجربه     شنبه بیست و هفتم مرداد 1386-11:25-الهام اسرافیلی  
       

 

 تجربه های فردی از یک زندگی میتواند همه چیز را برای یک انسان تغییر دهد٬انسان در گذر از مسیر های مختلف به نتایج جالبی میرسد وهمه چیز را دیگر گون شده می یابد حتی اگر باورهایش را برپایه اعتقاد بنا کرده باشد باز هم دیدن مردم٬ مردمی که برای تامین معاش اندک خود زحمات سنگین را به جان می خرند نگاه ها را تغییر می دهد.

    مدتی است فارغ از دغدغه های زمان و وقت در این سرگیجهدوری از قلم اطراف را نذاره می کنم٬ آدم ها را٬ روابط میانشان و .....!چند روزی به دلیل یه سفر فوری نتوانستم وبلاگم را به روز کنم اما به همین روابط در روزهای آینده با چند پست از خاطرات به روز خواهم بود!


لینک به نوشته  |   
 
  حراجی     چهارشنبه هفدهم مرداد 1386-10:21-الهام اسرافیلی  
 

مردان و زنان دانای سرزمین من معتقدند در این دیار که هر روزش یکی عزیز می شود٬ در آن روز کار و کسب صنفی رونق می گیرد. فعل المثل در روز مادر زرگری ها انباشته اند و در روز پدر لاجرم جوراب فروشی ها !

اما در روز خبرنگار کار و کسب هیچ صنفی که رونق نمی گیرد به کنار٬ هندوانه فروشی ها دعا می کنند تمام خبرنگار ها سر به نیست شوند!

باور کنید ما با این جمع شریف معاندتی ندارم اما نمی شود این همه هندوانه را که مدیران محترم سازمان ها و دوایر دولتی زیر بغلمان می دهند به خانه ببریم از این رو کنار خیابان صف می کشیم.......................................بدو که حراجش کردم ..................به شرط چاقو .................................ببرو ببر.....................................................................

 دل نوشت ۱:ما که دادیم دل و دیده به طوفان بلا          گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

دل نوشت۲:دردم نهفته به ز طبیبان مدعی..............


لینک به نوشته  |   
 
  شب حلقوم     چهارشنبه دهم مرداد 1386-14:2-الهام اسرافیلی  
 

 

با این شعر درنیمه های یک شب تاریک پس از سه سال نطقم باز شد و می خواهم دوستانم هم بدانند که دوباره خدا را در همین حوالی دیدم:

چشم های نیمه مردارم باز است

باز٬باز

رو به آسمان

عیسی دمی کجاست

نفسم به امید دمی است

دمی ....

دم...

د....

...

چشم های نیمه مردارم رو به آسمان باز است

شیر اکسیژن را نبندید

خط رو به افق می رود

آهی می کشم

آهی...

آه...

آ...

...

ریه هایم پر اکسیزن مرده است

 نفس نمی کشم

نمی خواهم حیات در آنها این گونه جاری شود

اکسیژن مرده

مرده...

مرد...

مر...

م...

...

عیسی دم٬ اکسیژن٬ خط روی افق

آهی ٬دمی٬مرده

من٬ تو

تو...

ت..

...

 


لینک به نوشته  |   
 
  پیش مستور     سه شنبه دوم مرداد 1386-15:23-الهام اسرافیلی  

قاصد روزان ابری داروک کی میرسد باران

 

 

این روزها جای تابستان و پاییز در شهر ما عوض شده باران می آید و هوا گاهی سر می شود و دندانهامان به هم می خورد!

دوباره گرم می شود و در این گرما عرق می کنیم،  تب می کنیم، امروز اگر استخوان های خوک و دست ههای جزامی را تمام کنم نوشته ها ی مستو رتمام می شود!

پ ن: اگر منابعی در رابطه با این نویسنده دارید به من بینوا کمک کنید!


لینک به نوشته  |