روحمان 100 هزار ساله شد
امروز که "مردم نو" رفت روی دکه، در کادر اطلاعات روزانه نوشته شده بود: شماره 1000! تولد شماره هزارمت مبارک ثمره عشق های جوان این دیار دوست داشتنی، حرفهایی دارم با توچهار برگی دل نوشت که دوستت دارم و این را همه نیک می دانند:
یادت هست رفیق، یادت هست آن روز را که از پله های قدیمی ساختمان دفتر بالا آمدم، دلم می تپید، شور می زد، تو 100 شماره بی وجود من زندگی کرده بودی حالا من برای زیستن به تو نیاز داشتم آمده بودم زندگی را بار دیگر تجربه کنم باورم نمی شود از همان روز تمام زندگی من با سطر سطر تو آمیخت و هر زمان که تو کوچکترین رنجی به دل گرفتی اشک از گوشه چشم من ریخت!
یادت هست دوستی هامان را من ، تو، سمیه میناخانی، گلشید کریمیان، الهه اسرافیلی، زهراهادیلو، زهرا سعادتی، مرتضی الیاسی، مازیار محمدیون، حمید رضا عسگر نژاد٬ رضاشعبانی، محمد رجبی و این آخری ها اکبر نیتی همیشه گوشمان به زنگ بود تا ببینیم استادانمان علیرضا اسکندریون و سعید افشار چه نکته ای را بهمان یاد آور می شوند تا گامی به جلو برداریم
چه جشن های کوچک شادی می گرفتیم وقتی تندیس های چشنواره های مختلف برگ تاییدی می شد بر زحمات اساتیدمان و تلاش بچه های مردم!
می دانی حالا که برای تو می نویسم دست هایم می لرزد، می لرزد که نکند روزی برسد که من باشم و تو دیگر نفس نکشی نه چه می گویم اگر روزی برسد که مردم نباشد .......!
چرا، چرا، نباشی! مگر جز عشق حرف دیگری در تو نقش بسته است؟! مگر نه این که عشق زیباترین هدیه خدا به بندگانش است، بگذار تمام دنیا بدانند که اینجا در "مردم نو" همه با عشق می نویسند اینجا از تمام قوانین خشک خالی است و اگر قلمی می چرخد رقص خود را تنها مدیون دلی است که می تپد محکم...... محکم ....محکم ......!
بچه ها یادتان هست گریه هامان، خنده هامان، با هم بودن هایمان را، یادتان هست شب های دیر وقت کار کردن را، این بار بگذارید من به جای دوست 1000 شماره ایمان "مردم نو" تنها این کلام را به زبان آورم:
«من تنها 1000 شماره ای نشدم روح بچه های مردم با من 100 هزار ساله شد!»
دل نوشت : روزگاری در این تحریریه ماهرخ نظری، سروناز شرفی، شبنم طاهری٬ سعید توکلی٬ نسرین اصانلو و خیلی های دیگرکنارمان قلم زدند هر کجا هستند می دانم که امروز خوشحالاند و در حس ما شریک!