تبليغاتX
اتاقی از آن خود
اتاقی از آن خود
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  عصر ستاره     چهارشنبه بیست و ششم دی 1386-13:49-الهام اسرافیلی  
تاسوعاعصر پنج شنبه همه ی ما، همه ی آنهایی که عصر یک پنج شنبه مثل تمام پنج شنبه های سال  راه افتاده اند توی خیابان قطره می شویم، قطره.......!

   پنج شنبه،پنج شنبه است دیگر ......! نه نیست! عصر تاسوعا مثل همه ی پنج شنبه ها نیست، اصلا مثل هیچ روزی نیست! می دانی در این عصر همه ی دنیا ، نه حداقل تمام دنیایی زنجانی ها عوض می شود همه تبدیل می شوند به یک پیکر، یک پیکر واحد که راه می افتدند داخل خیابان اصلی این شهر مثل یک سیل عظیم که ازعظمت بارشی طوفانی پدیده آمده و چه عجیب که اولین رعد و برق این باران 1400 سال قبل زده شده در حقیقت این سیل خشم فرو خورده ای قرنهاست در اعتراض به ظلم و بیداد!

   نهضت انقلابی امام حسین(ع) شعار آزادی و آزادی خواهی برای همه ی ملت هاست. نه!نه! ببخشید شعار نیست مگر یک شعار می تواند چنین شوری بیافریند که مردم حتی در دمای 12 ،13 درجه زیر صفر تمامی یک عصر را حتی با پای برهنه در طویل ترین خیابان شهر بر سینه بکوبند و گریه کنند که خودشان به خواست خویش بدون آنکه رسانه ی بودجه ای هنگفت را برا گشاندنشان به خیابان صرف کنند خودشان را به خیابان می رسانند و آنکه آمده به آنکه نیامده فخر بفروشد.

   نه ! نه! تب تند انقلابی هم نیست که وقتی دست آوردی را که می خواهی به دست نیاوردی آتش دلت فرو بنشیند هیچ کس از این انقلاب چشم داشتی ندارد که به دست نیاید اصلا قرار است زیر و رو کردن این انقلاب هر ساله در درون آدم ها باشد! برای همین است که هر سال این عشق خدایی فزونتر شعله می گیرد.

 عصر پنج شنبه اگر اجازه بیابم  اگر علمدار کربلا اجازه بدهد در خیل عظیم دریایی خواهم بود که از حسینیه اعظم زنجان تا امام زاده سید ابراهیم قطره ای خواهم بود قطره........!

 

پ ن : عکس بالا گوشه ای از دسته عزاداری را ما بین چهار راه انقلاب و سبزه میدان به نمایش می گذارد

 


لینک به نوشته  |   
 
  استن بای     دوشنبه دهم دی 1386-11:39-الهام اسرافیلی  
 

فکر می کنید منی که یک ماه مونده به امتحانهای پایان ترم نامزد کردم و طول ترمم درس نخوندم ٬ موقع امتحان چه شکلی بشم٬هان!تازه نامزد عزیزم ازم خواسته معدل بالا کسب کنم !

پ.ن ۱: به نظرتون من چه ... به سرم بگیرم؟؟؟؟

اطلاعیه: بعد امتحانات به روز می شم البته در صورت زنده موندن

 

دوران


لینک به نوشته  |   
 
  برای مریم     شنبه یکم دی 1386-15:10-الهام اسرافیلی  

شرمندگی

 

 

 

     روزهای زیادی می شود که دست از نوشتن برداشته ام نه اینکه قلمم را کنار گذاشته باشم اما آنقدر درگیر زندگی بودم که وقتی برای نگارش اندیشه هایم نمانده بود!

   اما دیروز نوشته ای خواندم از مریم حسین خواه فعال حقوق زنان که در بند زنان زندان اوین به سر می برد و خودم را شرمنده تر از همیشه یافتم، که او آنجا هم در کسوت انسانی که برای برابری تلاش می کند از مشکلات زنان همنشینش نوشته بود بدون آنکه بگوید خودش نیز دل تنگ زندگی  است، زندگی کنار همسرش، که به قول خود او دفتر ازدواج را با برابری امضا کرد تا خشت به خشت خانه شان را با برابری بسازند!

   ما هم چه زن و چه مرد می خواهیم برابر باشیم همانگونه که در محضر خداوند برابر هستیم و هیچ میزانی برای سنجشمان نیست جز تقوا، پس چگونه است که زن بودنمان.....!

   فکر می کنم ساختن خانه ای که خشت خشت اش از برابری است با قوانین مدنی امروز در امور خانواده مثل رویایی است که تنها هر کس باید در مدینه فاضل خویش دنبال ان بگردد و داشتن حق مساوی هم منوط به بذل همسر است تا بخشی از این حقوق را از سر لطف به همسرش باز گذارد!

آیا هنوز هم خودمان را باور نداریم؟؟؟؟

 


لینک به نوشته  |